الله الله
الله الله نوحه ی بسیار زیبا و دلنشین از مداحان جناب اقایان مصطفی محسن زاده و سروش رحمانی درهئیت کوچه بیوک یزد محرم الحرام سال 1395 بزن ای آه غمگین نفسی در هیاهو قف...
کتاب هدایت جهانیان
کتاب هدایت جهانیان وقتی حسین(ع) مصحف کوچش را درون رحل دستانش گرفت تا با صوت خوشش آیه ی جهاد بخواند تیری سیاه چوب مته وار، صفحه ی نازکش را پاره کرد واژه واژه خون چکید...
خیلی دلم گرفته از خیلیها
خیلی دلم گرفته از خیلیها از بچگی با هم تو یک محل بزرگ شده بودند ای چهارتا دوست خانه یکی بودند از بس همو دوست داشتن قرار گذاشتن ثبت نام کرده با هم به زیارت خانه خدا...
چوب خدا صدا ندارد
چوب خدا صدا ندارد نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد خوش بود گر محک...
مفسدین مال اندوز
مفسدین مال اندوز یکی از نمودهای بارز افساد در روی زمین مال اندوزی و زیاده خواهی پول پرستان است. قرآن مجید درباره ی قارون می فرماید که به حدّی منابع مالی فراوان د...
تکبر شکست اور است
پهلوان محمد صادق بلور فروش (نفر سمت راست ) صاحب حجره ای در تیمچه حاجب الدوله تهران بود وی پهلوان کشتی در تهران بود و همچنین باعث افتخار ایران شد. داستان از این ...
بقراط حکیم و پادشاه!!!؟
آورده اند که چون کار بقراط حکیم بالا گرفت و حکمت خود در بسیط عالم بسط کرد، عزلت اختیار کرد و در غاری رفت و هم آنجا تنها روزگار میگذاشت تا پادشاه وقت را علتی پدید آم...
احترام به والدین
پدر مادر آورده اند که در مجلس خرقانی سخن از کرامت می رفت و هر یک از حاضران چیزی می گفت. شیخ گفت: کرامت چیزی جز خدمت خلق نیست. چنان که دو برادر بودند و مادر پیری داش...
سرنوشت پدر بزرگ من
سرنوشت پدربزرگ من سلام خدا رفتگانتونو بیامرزه / این پدر بزرگ من ادم مرموزی بود ضمن اینکه خیلی مذهبی دو اتشه بود خیلی متکبر هم بود یادمه من نوجوان که بودم تاز...
گلهای خشبو و دستان الوده
گلهای خشبو و دستان الوده سلام مادره دوتا دختر گلش و انشاالله خوشبخت بشن 16 و 18 ساله ملبسشون کرده بود به لباسهای مد روز{ شلوار سفید تنگ/ مانتو تنگ تا رو باسن /روسر...
بله اینجوریاست دیگه؟؟!!
بله اینجوریاست دیگه ؟؟؟؟!!! يه مهندس يک گدايي رو با دخترش ديد که گدايي ميکردن دختره بسيار زيبا بود مهندس رفت به پدرش گفت که من ميخوام با دخترت ازدواج کنم پدرش گفت...
پند مادرانه
پند مادرانه زنی که از ازدست چشم چرانی های همسرش به ستوح آمده بود درد دل نزد مادرشوهرش می برد او که زن دانایی بود گفت : من شب برای صرف شام به خانه شمامیام ولی تو شا...

