۹ سال پیش

میدونست زن و بچه داره
اما بازم هی بهش زنگ میزد،
مرد کلافه شده بود هرچی بهش میگفت خانم من زن و بچه دارم
دوستشون دارم مزاحمم نشو،
اما ول کن نبود اصرار میکرد که منم تو را دوست دارم
زنش وقتی گوشی شوهرشو نگاه کرد خیلی عصبی شد پرخاشگری
کرد ، شوهرش هرچی قسم و ایه خورد من با این هیچ رابطه ای ندارم
همسرش باور نکرد
مرد برای اینکه صداقتشو به همسرش نشون بده تصمیمی گرفت بس
خطرناک.
وقتی زنه زنگ زد مرد خیلی با نرمی جواب داد و با هم قرار گذاشتن
همو ببینن. وقتی همدیگرو ملاقات کردند سوار ماشینش کرد همینطوری که
صحبت میکردند از شهر خارج شد رفت بطرف بیابان ماشینو نگه داشت
همه جا خلوت بود. مرد چاقویش را دراورد چند ضربه به بدنش زد تا اینکه
زنه افتاد ، بعد دوتا گوش و بینی اش را برید گذاشت تویه کیسه پلاستیک،
برگشت رفت خانه اش.
همسرش تو اتاق با بچه اش مشغول بازی بود. یکراست رفت اشپزخانه .
گوشها را از کیسه اورد بیرون.گذاشت رو پلاستیک ، گذاشترو کابینت اشپزخانه
رفت دستشویی دستاشو بشوره.
همسرش اومد اشپزخانه، تا گوشها را دید شوکه شد داد کشید اینا چیه مجید
مرد اومد گفت این گوشهای اون زنیه که مزاحمم بود برای اینکه بتو ثابت کنم
من با ایشان هیچ رابطه ای ندارم گوشهایش را بریدم اوردم که باور کنی
زن زنگ زد به 110 مامورها امدند و مرد را دستگیر کردند با گوشها بردند
کلانتری به بازپرس کشیک خبر دادند.و او زندانی شد
در روز دادگاه به دو قتل دیگر هم اعتراف کرد، اکنون منتظر نظر دادگاه هست
چرا عاقل کند کاری که باز ارد پشیمانی
باید هرکاری را با عقل و درایت پیش برد ، باید در مورد اینده ی اون عمل فکر کرد
که چه نیجه ای ببار میاره. تا بتوان زندگی کرد و درکنار خانواده از این زندگی لذت برد
برگرفته از سایت حادثه سازان