تبلیغات در ارم بلاگ


» هر دم از این باغ بری میرسد

قبر



عصری حاج اسگندر بهم زنگ زد

از همرزمان دوران دفاع مقدسه، انسانی

مقید و مومن  و خدا ترسه

دیدم داره گریه میکنه، نمیتونه صحبت بکنه

گفتم حاجی چی شده انفاقی افتاده؟؟؟؟؟

دیدم نه ،  گریه نمیزاره صحبت کنه

بد جوری نگرانش شدم

گفتم حاجی کجایی؟

بریده بریده گفت خونه ام

گفتم الان میام

تلفنو قطع کردم رفتم خونه اش

اقا زاده اش اومد درو باز کرد

یک راست رفتم تو، دیدم بغل بخاری دراز کشیده

از بی حالی نتونست بلند بشه  رفتم بغلش کردم بوسیدمش

گفتم مرد چی شده منو نصف جون کردی؟

گفت بشین تا بگم، اقا زاده اش چایی و میوه اورد

حاجیه خانم اومد بعد سلام و احوالپرسی گفت ببین حاجی تو را

خدا شده منلا نصیرالدین شب  و روز نداریم  همش غصه ی این اونو

میخوره میترسم سکته کنه بیچاره بشیم

گفتم چی شده حاجی بگو  دیونه ام کردی

گفت تو یکی از شهرها فرماندار رفته یه تعداد بی خانم که

گور خواب بودند از تو قبرستان بیرونشون کرده

گفتم ای بابا از این بدبخت بیچاره ها زیاد داریم تو این مملکت کیه

که بدردشون برسه ، اما همه نوع خوابی شنیده بودم

الا گور خوابی گفت اره بی سرپناه بودند شبا میرفتن قبرستان

میخوابیدن چون تو حاشیه ی شهرا نمیزارن / انجا هم بهشون

رحم نکردن عوض رسیدگی به درد دلشون

گفتم حاجی خدا رحمت کنه گذشتگانمونو / قدیما این

پادشاهان  و مسئولین بالباس مبدل میرفتن بین مردم

تا ببین اوضاع مردم چطوره اما مسئولین الان متاسفانه همش

سر مقام و بچاپ بچاپ  تو سر هم میزنن

پناه میبرم بخدا از اینکه عاشق مقام و زر و زور باشم

خدایا به عزتت قسم مرگم را برسان

قبل از اینکه الوده ی این خبایث دنیوی بشم

امین یا رب العالمین

 

 

فرم ارسال نظر



  برترین وکیل   |   ارم بلاگ  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله