میگن یه مطربی بود در مشهد به نام کریم تار زن.
آلوده بود.خیلی بد بود.
تارش سر شونش بود.داشت می زد و می رفت.
تو راه دید یه جایی جمعیت خیلی زیاده.
دم بازار فرش فروشای مشهد.پرسید چه خبره اینجا؟
گفتن که آسیدهاشم نجف آبادی اینجا منبر میره
(ایشان اهل دل بود}
صاحب نفس بود.نفسش در مردم اثر می کرد
دنبال قدرت و زر و زیور دنیا نبود
کریم تار زن یه مرتبه با خودش گفت که بریم در خونه خدا.
ببینیم این چی می گه که این قدرمردم جمع میشن
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است...
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
خدا توبه کرد به سوی این کریم تارزنه.وارد مسجدشد.
شلوغ بود
.همون دم در که مردم کفشاشونو در میارن
زانو زد و نشست.
مرحوم آسید هاشم رو منبر نشسته بود.دید
یه مشتری براش اومده.
از اون مشتریای عالی.بحثشو عوضکرد
آورد توی توبه و رحمت و مغفرتحق.
با لحن شیرینی که داشت شروع کرد
این ابیات معروف رو خوندن:
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آی
صد بار اگر توبه شکستی باز آی
تارزنه شروع کرد گریه کردن.دستشو بلند کرد.
صدا زد آی آقا یه سوال دارم ازت.
سرها برگشت عقب ببینن سائله کیه.
دیدن مطربه اومده.آلودهه اومده.
ـسوالت چیه؟ بپرس
گفت رو منبر ازقول خدا داری می گی
باز آی باز آی هرآنچه هستی باز آی.
سوالم اینه که اگه من آلودهبرگردم رام می ده؟
آخه منخیلی بدم. ـگفت عزیز دلم خدا در
خونشو براتو وا کرده.
منم برا تو منبر رفتم.خدا اینمجلسو برا تو آمادهکرده.
کریمتارشو بلند کرد زد زمین.تار شکست.گفت
آقای نجف آبادی قیامت شهادت بده که من آمدم.
آشتی کردم.
یکی از علمای بزرگ مشهدمیفرمود
کار اینتارزنه به جایی رسید
هر که در مشهد یهحاجت سختی داشت
صبح میومد پیش این تارزنه می گفت
آقا امروزرفتی حرم امام رضا سفارش ما رو
بکن می رفت سفارش می کرد امام رضا
حرف این مطربه رو می خرید.
(رحمت خدا خیلی زیاده.حدیث دارهخدا ۱۰۰قسمت
رحمت داره.یه قسمتشو بین همه موجودات
هستی تقسیم کرده تمام این محبتابه برکت اون یه قسمته.
۹۹قسمت رحمتشو نگه داشتهقیامت
بینبنده هاش تقسیم کنه)
متاسفانه الان نه علما نفسشون گیراست
نه توبه ها توبه است
وقتی یک قاری دست به یک عمل غیر اخلاقی
بزنه از بقیه باید چه انتظاری داشت /
وقتی عالمی خودش الوده به مفسده ی دنیویست
از مردم عا می چه انتظاری باید داشت
پناه میبرم بخدای قهار و جبار از معصیتهایی
که مرا از اون دور میکند


وبلاگ زندگی عاشقانه
