» داستان ازدواج کربلایی قدرت.....

بنام انکه از روح مقدس خود دمید در جسم بیجان انسانها
داستان زن گرفتن کربلایی قدرت
کربلایی قدرت انسانی است بسیار فهمیده و دانا
گرچه سواد حتی خواندن نوشتن هم ندارد اما بیشتراز یک
اخوند مسئله و حدیث و روایت میداند
4 پسر و یک دختر دارد جز پسر ته تغاریش همه بچه هاش
ازدواج کردندشغل کربلایی قدرت معماریست
چند سالی هم هست که به بساز بفروشی مشغول است
بغیر از اینجا تو تهران در منطقه ی اسلام شهر هم بساز
بفروشی میکند
ماه محرم سال 1394 بود که تو حسینیه نشسته بودیم
منو صدا کرد به اشپزخانه / رفتم نشستیم بچه هایی که
مسئول چایی و پذیرایی از مهمانان بودند را فرستادیم بیرون
گفتم بفرما ؟
گفت یه مسئله ای برام پیش امده با شما میخواهم
مشورت کنم گفتم در خدمتم بزرگوار
گفت تو اسلام شهر یه خانمی هست که همسر شهید
هست دوتا هم بچه داره
میخوام با اون ازدواج کنم نظر شما چیست؟
گفتم ببینم بچه هات ازت حرف شنویی دارن ؟
همسرت ازت حرف شتنویی دارن؟
گفت بله ، خودت میدونی که ما روستائیان رسممونه حرف
اولو تو خونه مرد میزنه
گفتم تا بحال بچه هات یا همسرت جلوت نایستادن
حرف بد بهت نزدند؟
گفت نه
گفتم خوب باید بعد از ازدواج دیگه دور این احتراماتو خط بکشی
پسرتا و همسرت ببهانه های گوناگون بهت حرف میزنن دیگه اون
ارزش و احترامی که داشتی را نخواهی داشت ، اگر میتونی این
مسائلوتحمل کنی مشگلی نیست برو ازدواج کن
امسال ماه محرم که شب دوم بود رفتم حسینیه بعد نیم ساعتی
دیدم کربلایی قدرت هم اومد خوب یکی ازهئیت امناء حسینیه
هست همه بچه ها بلند شدند سلام دادند ایشون مستقیم
اومد بطرف من سلام داد زورکی دستمو کشید بوسید ،
من از دست بوسی بدم میاد تا بحال نه دست کسیو بغیر
از خدا بیامرز پدرم و مادرم نبوسیدم
و اجازه هم نمیدم کسی د ستمو ببوسه
بعد اینکه نشست گفتم کربلایی این چه کاری بود کردی
گفت شما حق بزرگی بگردن من داری ، اگر پارسال اون حرفو
بمن نگفتی بودی
الان بدبخت شده بودم گفتم چطور؟
گفت بعد اون صحبت دیگه من تهران نرفتم به یکی از
دوستام پول فرستادم
دوتا ساختمان نیمه کاره داشتم تمومشون کنه بفروشه
بعد عید خبر دار شدم اون خانمه تا بحال 4 تا شوهر کرده
بعد گرفتن مهریه طلاق گرفته
حتی دوتا از اونا که باهاشون ازدواج کرده خونه بنامش کرده
بودند خونه ها را هم گرفته ازشون
الان میفهمم شما چه لطف بزرگی بهم کردی
گفتم خوب بزرگوار اولا ما نون نمک خوردیم سالهاست
با هم دوست هستیم دوما شما با توجه
به اعتمادی که بمن داشتی با من مشورت کردی خیلی
خوشحالم که بحرفم گوش کردی
چون اگر ازدواج میکردی دیگه منهم باهات حرف نمیزدم
چون کسی که به همسر و فرزندان
خود خیانت بکند دیگه دوست جای خود دارد
اری عزیزان من، تو هر کاری با یک نفر که قابل اطمینان
هست حتما مشورت کنید از روی هوا و هوس
هیچ موقع اینده ی خود و خانوادتونو خراب نکنید
زندگی بدون مفسده بهترین زندگیست و انسان هم در
پیشگاه خداوند منان هم در پیش نزدیکان خودروسفید و سربلنده
خدایا اخر عاقبت همه ی ما را ختم بخیر بگردان، امین یا رب العالمین


وبلاگ زندگی عاشقانه