» نفرین پیر مرد!!؟؟؟

مغازه پسرم روبروی گلزار شهداست
عادت دارم بعد نماز صبح میروم کمی
راهپیمای و پیاده روی بعداز نانوایی
نان تازه میگیرم برای صبحانه میرم مغازه
سماور را روشن میکنم تا پسرم بیاد صبحانه بخوریم
مدت سه ماهی میشد میدیدم پیر مردی 65 ساله
روبروی مغازه میاد یه ده دقیقه ای دستشو میگیره
به نرده های سرش هم میچسبونه به نرده ها روی دیوار گلزار بعد میره
کنجکاو شدم اون روز کمی زودتر رفتم تا بیاد چایی را اماده کردم .
اومد ایستاد خواست بره صداش کردم از لهجه اش فهمیدم
مال یکی از روستاهای اطراف شهره که چند سالیست اومده
شهر / اومد نشست چایی ریختم گفتم هر روز میا اینجا
کسی تو گلزار دفن کرده ای که نسبتی باهات داشته باشه
گفت نه من مال روستا هستم چند سالیست اومدم شهر اینجا با یکی
از دوستان مغازه ایزوگام راه اندازی کردیم
پرسیدم پس برای چی هر روز میای اینجا؟
گفت داستانی داره همون قبری که پشت نرده هست قبر فلانیه
میشناسی / گفتم اره میشناختم همونی که دوتا زن داشت
گفت اره / دوتا ساختمان و دوتا مغازه ی ایشان را ایزوگام کردیم
گفت میام مغازه حساب میکنم دو سالی گذشت / هر موقع میرفتم
میگفت شرمنده ام دستم خالیه میام میدم چون وابسته به یه جایی بود
راستش میترسیدم شکایت کنم یا کاری بکنم
یه روزی با ماشین شاسی بلندش داشت میرفت رفتم جلو ماشین ایستادم
گفتم پولمو بده من بدبختم سرمایه ای ندارم که
از ماشین اومد پائین وسط خیابان اسلحه کشید با صدای بلند بهم گفت
مرتیکه چرا تهمت میزنی چند بار میخوای از من پول ایزوگام بگیری
یه فشنگ حرومت کنم
زبانم بند اومد نتونستم حرفی بزنم تو دلم گفتم سپردمت بخدا
بعد دو هفته تصادف کرد مرد/ خودت میدانی که سر ارث و میراث
زن و بچه اش چقدر بهش ناسزا گفتن / گفتم اره
گفت هر روز میام اینجا نذر کردم تا رنده ام لعنتش کنم برم
عجب ،،،دنیا را ببین همین شخص چه اولدرم الدرومی راه می انداخت
چه برو بیایی راه انداخته بود
دوتا زن و 8 تا بچه داشت / الان هم بچه هاش همشون سر بار جامعه
و از اراذل و اباش هستن این است نتیجه نان حرام خوردن
حالا خوابیده زیر خاک هر روز ناله نفرین مردم پشت سرشه
الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر
پناه میبرم بخدای منان از اینکه مرا لحظه ای بخودم وابگذارد
(کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ)
(فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ).
(وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ)
«تمام زندگان خواه و ناخواه روزى مرگ را خواهند چشید»
بعد از زندگى این جهان، مرحله پاداش و کیفر اعمال شروع مىشود
«و شما پاداش خود را بطور کامل در روز قیامت خواهید گرفت»
«کسانى که از تحت تأثیر جاذبه آتش دوزخ دور شوند و داخل در بهشت گردند،
نجات یافته، و محبوب و مطلوب خود را پیدا کردهاند»
گویا دوزخ با تمام قدرتش انسانها را به سوى خود جذب مىکند،
و راستى عواملى که انسان را به سوى آن مىکشاند جاذبه عجیبى دارند.
آیا هوسهاى زود گذر، لذات جنسى نامشروع، مقامها و ثروتهاى غیر مباح،
براى هر انسانى جاذبه ندارد؟! در جمله بعد بحث گذشته را تکمیل مىکند،
مىگوید: «و زندگى دنیا چیزى جز تمتع و بهرهبردارى غرورآمیز نیست»


وبلاگ زندگی عاشقانه