تبلیغات در ارم بلاگ


» کدخدای ده ما

کدخدا

پیر مرده همیشه خدا تا هوا گرم میشد میرفت پشت بام یه

جاجیم می انداخت یه تشک و بالش سماورش هم بغل دستش

مشغول کشیدن قلیان میشد وبه رفت امد مردم نگاه میکرد

حتی نمازش هم رو همون پشت بام خونه اش میخوند

یه روز دید مردم ده عجب تو جنب جوشن

یکی را صدا کرد گفت چی خبره امروز مردم خیلی شادن چی شده؟

یارو گفت مگه نمیدونی ؟

گفت نه چی را ؟

گفت مردم میخوان جلو جاده شهرو چراغانی بکنن با فانوس اخه کدخدا میاد

گفت عییییییییییی عجب

پیرمرد پرسید این کدخدا میاد دهن هم داره؟

یارو گفت خوب انهم ادمه دیگه دهن هم داره

گفت برو به اهل ده بگو اون کدخدا که میاد نمیاد که جو گندمتونو

درو بکنه / یا براتون گله داری بکنه

بندگان خدا اون میاد برای خوردن و بردن

*************

فرم ارسال نظر



  ارم بلاگ   |   برترین وکیل  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله