» چیه؟ چی شده ؟ شدی .....
بنام خدای افریننده ی زیبا ئیها
چیه باز که از قیافه ات پیداست عصبی هستی؟؟؟
هی با خودش حرف میزد راه میرفت
خودمو روسوندم بهش خوب که گوش کردم
دیدم هی میگه { یادش بخیر ،یادش بخیر ...}
سلام کردم علیک گفت
پرسیدم چیه باز که از قیافه ات پیداست عصبی
هستی؟؟؟
گفت چرا نباشم
اون موقع که هنوز اینجا بخش بود شهر نشده بود
یه ساختمان کوچکی بود به اسم{ خانه اصناف }
گفتم خوب!
گفت دوتا کارمند داشت یه حکمتی تو کارشون بود که
هیچکس جرات نمیکرد چیزی را ده شاهی گران بفروشه
یکی از همین اقایون یه روز از جلو حمامی رد میشده
میبینه یکنفر غریبه داره از حمام میاد بیرون احوالپرسی
میکنه خوش امد میگه بهش بعد سئوال میکنه وضع حمام
خوب بود مشگلی نداشت / غریبه میگه نه خدا خیرشون بده
خیلی بهم رسیدن حمام خوبی دارید
کارمنده ازش میپرسه چقدر اجرت دادی میگه یک ریال و ده شاهی
کارمند اتاق اصناف متغییر میشه میگه تشریف بیارید با هم میرن تو
حموم/ حمامی را صدا میکنه میگه اجرت حمام چقدره میگه قربان یک ریال
میگه چرا از این ده شاهی اضافه گرفتی . ده شاهی میگیره میده به غریبه
از طریق ژاندارمری حمامی دستگیر به یکماه 15 روز زندان محکوم میشه
حالا اقایون اداره ای بنام اداره ی بازرگانی با اون ید و بیضاء و چند ده نفر
کارمند نمیتونن یک بازارو کنترل کنن/ هر کس ساز خودشو میزنه
موندم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم عزیزدلم چون اون موقع اون دوتا کارمند اتاق اصناف نه رشوه میگرفتن نه
دزد بودند . وقتی رئیس جمهور مملکتی 16 میلیارد از پول بی زبان بیت المالو
بسادگی بدزده و هیچکس هم کاری به کارش نداشته باشه خوب معلومه که همشون
دستشون تو یه کاسه هست / رطب خورده که نمیتونه منع رطب بکنه
گفت اره راست میگی ریشه فاسد شده / خدا بدادمون برسه
گفتم خداوند عادل و بخشنده است همیشه بدادمون میرسه در صورتی که خودمون بخواهیم
"اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم"


وبلاگ زندگی عاشقانه