» از هرکس و هر چیز فقط قدیمیش
از هرکس و هرچیز فقط قدیمیش

یادش بخیر در دهه پنجاه حقوقم ماهی 1250 تومان بود
کرایه خونه هم 120 تومان زندگی خوبی داشتیم
به معنویاتمون هم میرسیدیم/ جمعه شبا هم در مهدیه نواب
پای منبر مرحوم کافی رحمه الله علیه بودم
تا اینکه زد از بلیط بخت ازمایی ده هزار تومان برنده شدیم
هوس خرید ماشین بسرم زد تازه هم ازدواج کرده بودم
رفتم یه ژیان خوشگل از نوع مهاری گرفتم وای چه صفایی داشت
صبح ها که به اداره می اومدم سر راهم همکاران هم مسیرمم سوار شده
با شادی و اواز خوندن می اومدیم اداره
اون موقع ها هیلمن تازه وارد ایران شده بود / روحشان شاد و نامشان همیشه
گرامی رئیسی داشتیم به اسم زند کریمی خیلی انسان والایی بود
صبح که به اداره رسیدیم همه پیاده شدیم ایشان رسید بعد احترام
نظامی و سلام خندید گفت این ژیان مال شماست گفتم بله قربان
گفت بعد صبحانه بیا دفترم کارت دارم
گفتم چشم/ اما از اینکه خندید خیلی ناراحت شدم
ساعت نه رفتم پیشش بعد احترام گفتم امری بود قربان یه برگی را ورداشت
و یادداشتی نوشت تا کرد داد دستم گفت ببر ستاد شعبه ی خدمات بده
گفتم چشم رفتم ستاد { شعبه ی خدمات } رئیس خدمات تبریک گفت
پرسیدم برای چی؟
گفت یه هیلمن بهت دادند / وای خیلی خوشحال شدم
همون روز به بانک شهریار سر پیچ شیمران رفتم کاراشو کردم
بعدش اداراه دارایی ارتش
ساعت 12 ماشینو از ناسیونال تحویل گرفتم
الان یکساله قراره بما 5 میلیون وام بدن دوبار فرم پر کردم هر
بار زنگ میزنم میگن بود جه نداریم
فرماندهان هم فرماندهان قدیمی / روحشان شاد و نام و یادشان
گرامی که مرد بودن و راستگو از اینکه
زیر دستشان سوارژیان بشه خجالت میکشیدن



وبلاگ زندگی عاشقانه