تبلیغات در ارم بلاگ


» داستان موش و گربه یا دلواپسان بدخیم

داستان موش و گربه یا دلواپسان بدخیم

گربه

از قدیم میگن گربه هیچ موقع برای رضای خدا موش نمیگیره


میگیره یا بخوره یا باهاش بازی کنه

اقا که شما باشی وقتی بعضی از این دلواپسان میکروفونی دستشان می افتاد


ضمن مایه گذاشتن از ولایت که دهن بقیه را ببندن شروع میکردن به حرفای


بی مایه و توهین کردن به بندگان خدا { البته بندگانی که شبیه خودشان بودند}


و یا بمردمی که سئوالی می پرسیدند بمذاقشان خوش نمی اومد توهین میکردند


اما با توجه به کلام خدا { ان الانسان نسیا } انسان فراموشکار است که دنیا ائینه


هست با هر دستی بدی با همون دست میگیری


یا { ان الانسان جهولا } انسان جاهل هست که بخاطر مادیات دنیوی به همنوعان


خودش جسارت میکند و تهمت و افترا میزند


همه ی این اعمال در انسانی سر میزند که { ان الانسان هلوعا } این انسان حریص


باشد نه حریص به طریق الی الله بلکه حرص مقام و زر و زیور کاذب دنیا


هیچ موقع نباید به عدالت خدای منان شک کرد میدان میدهد


در بزنگاه هم دنیای طرف خراب میشه هم اخرتش


مثل اقایونی که الان پتشون افتاده رو اب با حقوقهای چند میلیونیشون


و زد و بند و پارتی بازیشون یا لابی گریهایشان یا رانت خواریشان


وسیعلمو الذین ظلمو ای منقلبون ینقلبون


ان الله لا تخلف المیعاد


من باز نشسته در یکسال دوبار فرم وام 5 میلیون پر کردم هنوز


که هنوزه میگن بودجه ندارم


لعنت خدا و رسولش به کذابان زمان


فرم ارسال نظر



  برترین وکیل   |   ارم بلاگ  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله