» مامون و هنرمند
مامون و هنرمند
گویند به مامون عباسی خبر دادند که به طوس یه هنرمند اومده
دستور داد به پیشگاه امیر المونین زمان اوردند
گفت پسرم هنرتو نشون بده ببینم
گفت خانم زبیده هسرش هم اومد
زبیده خانم یکی از بانوان مومنه بود و پیرو
اهل بیت عصمت و طهارت
هنرمند کیسشو باز کرد سوزنی بیرون اورد پرتاب کرد بطرف دیوار
سوزن سیخ رو دیوار ایستاد / چندین سوزن پرتاپ کرد
همه با مهارت تمام تو سوراخ هم
قرار گرفته و بطور افقی روی دیوار خودنمایی میکردند
هارون به وجد اومد دستور داد صد درهم بهش انعام بدند
زبیده خانم گفت هارون این صد درهم که از بیت المال
به این بخشیدی هنر این اقا به چه
درد مملکت میخوره ؟
هارون یه فکری کرد دید بانو زبیده درست میگه
گفت ببرین به این صد ضربه شلاق بزنید
هنرمند به التماس افتاد یا امیر المونین گناه
من چیه که باید شلاق بخورم
هارون گفت پدر سوخته این هنر تو به چه درد
مملکت و مردم میخوره
با وساطتت بانو زبیده شلاق منتفی و صد درهم ازش گرفتن
حالا تو این مملکت این اقایونی که حقوق های
نجومی تو این اقتصاد مقاومتی و
وضع بد مردم گرفتن چه گلی بسر ملک و ملت گذاشتن
جز ایجاد فقر و بی دین شدن
جوانان / بیکار شدن کارگران و قفل شدن چرخ اقتصاد مملکت
قال الله تعالی : و لا تاکلو اموالکم بینکم بالباطل
اموال همدیگر را بباطل حیف و میل نکنید که عذاب
سختی درانتظارتون هست


وبلاگ زندگی عاشقانه