» مصائب ادینه ی من و ابلیس لعین
مصائب ادینه ی من , و ابلیس
جمعه ای گفتم بزنم کوه بلکه از این هیاهو و سر صدای
رباتها و ادمیان ناسازگار بدور باشم
اسباب اثایه را گذاشتم پشت ماشین حرکت کردم
پای کوه که رسیدم / ماشینو پارک کردم
گفتم اول صبحی برم کمی کوهپیمایی بعدش برگردم
برای صرف صبحانه بالای کوه که رسیدم
چشمتون روز بد نبینه دیدم یه مرد قوی هیکل با قیافه ی
زمخت های های داره گریه میکنه رفتم جلو سلام دادم
وای خدا طوری نگام کرد زهر ترک شدم
به خودم جرات دادم رفتم نزدیکش نشستم
گفتم خدا بد نده داداش چی شده؟
گفت خدا که بد نمیده این شما ادمها هستین
که به صغیر و کبیر رحم نمیکنید
گفتم درست میشه بابا خودتو اول صبحی ناراحت نکن
گفت گم شو بابا توام ، چی چی درست میشه؟
من خودم ورداشتم مهارتهای دزدی دروغگویی
دورویی کلاهبرداریدودوزه بازی شیرینی و
شیتیل گرفتن روبه اینها یاد دادم رفتن باهاشکاخ
از اهالی اصلی انتالیا و کناره های دریای مدیترانه شدن

و آخرش بالاش نوشتند:
هذا من فضل ربی!!!!!!
ای بشکنه! بشکنه این دست که نمک نداره !!!!!!!!
***************************
ای نمک خورای نمکدون شکن نکنید با این افریده
خدا اینکارو بعد این همه محبت
گرفتن حقوقهای انچنانی بالا کشیدن اموال مردم
نجیب ایران بابا نکنید اینکارو نکنید!
با این بدبخت این کارها رو نکنید!
میذاره از این کشور میره بیچاره میشیده ها!!
از ما گفتن بود و از شما نشنیدن
اون کلمه ی مقدس الهی را از سر دراتون بیارین پائین
همراهش باشید بنویسید:
انا عبد الشیطان !!!
بزار اونم دلش خوش باشه !!!!
دلنوشته ی از پویا


وبلاگ زندگی عاشقانه