تبلیغات در ارم بلاگ


» بو سعید و کنیزک چنگ نواز

بو سعيد و كنيزك چنگ نواز


شيخ ما روزي در بازار نيشابور ميرفت نزديك نخاس خانه رسيد

آواز چنگ بشنيد و بنگريست كنيزك مطربه را چنگ

مينواخت و اين بيت ميخواند


امروز در اين شهر چومن ياري ني

آورده ببازار و خريداري ني

آنكس كه خريدار بدو رايم نيست

و آنكس كه بدو راي خريدارم ني



شيخ همانجا سجاده بيفكند وبنشست و فرمود اين كنيزك را بياريد

آنگاه كنيزك را از مرد نخاس خريد و از وي پرسيد عاشق كه هستي

آن زن جواني را معرفي كرد شيخ آن كنيزك را به هزار دينار خريده بود

آزاد كرد و به همسري آن جوان در آورد و وقتي فروشنده بهاي كنيزك

را از شيخ طلب كرد شيخ گفت خواهد رسيد و در همان لحظه يكي از

مريدان او از آنجا ميگذشت شيخ بدان مريد گفت هزار دينار از واجبات

وجوه شرعي كه پرداخت آن واجب است به فروشنده كنيزك بده

وخود در ساعت براه افتاد.


فرم ارسال نظر



  ارم بلاگ   |   برترین وکیل  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله