تبلیغات در ارم بلاگ


» عبرت از گذشتگان

عبرت

 

بنام انکه افرید رحمتن للعالمین را برای هدایت بشر ناسپاس



از قدیم با هم دوست بودیم وقتی سال54از ده اومد شهر

یک تکه زمین خرید یه خونه ی نقلی درست کرد بغلش

مغازه زد ،ادم بدی نبود  سه تا پسر داشت ؛  رضا، غلامرضا

علیرضا،اقا رضا تو شهرداری استخدام شد ادم مهربون و خوش

مشرب  و مردم داری بود قبل تشکیل شوراها، شهر دار شهر شد،

انصافا ادم دل رحمی بود به همه کمک میکرد تقریبا تا

اونجا بودجه اجازه میداد به شهر هم رسید، منتقلش کردند

به شهر دیگر ، قبل از رفتن یه باغی خرید برای پدرش ،

پیر مرد هم مغازه را داد اجاره دیگه باغبونی میکرد،

هر موقع منو می دید اصرار میکرد بابا بیا باغ یه سری بما

بزن خوب منم وقت نداشتم

تا اینکه تابستونی زنگ زد گفت فلانی زردالو ها رسیده

بلند شو بیا سهمت هم ببر

جمعه ای بعد از ظهری با بچه ها رفتیم باغش، ادرسی

که بهم داده بود من اشتباهی رفتم یه باغ دیگر ، دیدم زیر

یه درخت چند نفری نشستن بساط تریاک کشی و مشروب

روبراهه یه سی متری باهاشون فاصله داشتم بلند سلام

دادن بفرما زدن تشکر کردم گفتم اشتباهی اومدم ببخشید

میخواستم برم باغ اقا مرتضی، گفتن اون بالایی هست ،

برگشتم رفتم

اما پیش این چند نفر یک فردی که سالها مداحی میکرد را دیدم ،

اصلا انتظار نداشتم یه همچی جایی ببینمش، کسی که هر

روز خدا پای منبر، پشت تریبون ، تو مسجد وحسینیه داره از خانم

زهرا میگه یا از ائمه ی اطهار و حسین حسین میکنه نباید بخاطر

حرمت این عزیزان هم شده تو همچی بساطی بشینه.

شب بود دیدم زنگ زدند پسرم رفت درو باز کرد برگشت گفت

فلانی اومده . فهمیدم برای چی اومده ، رفتم دم در بعد سلام

گفت حاجی من غلط کردم منو ببخش، خواهش میکنم به کسی

نگو اشتباه کردم اونجا نشسته بودم

گفتم حالا چرا از من میخوای تو را ببخشم ، سر پیازم ته پیازم،

تو باید از خانم فاطمه ی زهرا بخوای ببخشدد بنده ی خدا،

در ثانی تا بحال دیدی من غیبت کسیو بکنم یا دو بهم زنی

بکنم گفت نه والله گفتم به یه شرط به کسی نمیگم

گفت  بفرما در خدمتم

گفتم هرمجلسی منو دیدی اگر ببینم میخونی میکرفونو از

دستت میگیرم گفته باشم خودت هم میدونی من مرد عملم

گفت چشم چشم چشم گفتم برو، یه چند ماهی ازش خبر نداشتم

تا اینکه دیدم اعلامیه فوتشو زدند پرسیدم گفتند سرطان

حنجره گرفته بود

باغ هم به اقا مرتضی وفا نکرد، بنده خدا پسرش اقا غلامرضا

تصادف بعدش فوت کرد

یکسال بعدش هم خودش هم خانمش فوت کردند و باغ هم بی صاحب موند

درختهایش خشک شد دیگران هم خیلی هاشو بریدند شد خرابه تا اینکه

اقا رضا اومد زمینشو فروخت

 

هرچه کنی بخود کنی
گر همه نیک یا که بد کنی

 

فرم ارسال نظر



  ارم بلاگ   |   برترین وکیل  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله