تبلیغات در ارم بلاگ


» خیلی دلم گرفته از خیلیها

خیلی دلم گرفته از خیلیها

 

 

دلم گرفته

 

 

 

 

از بچگی با هم تو یک محل بزرگ شده بودند

 

ای چهارتا دوست خانه یکی بودند از بس همو دوست داشتن

 

قرار گذاشتن ثبت نام کرده با هم به زیارت خانه خدا برن

 

بعد ثبت نام و انتظار چند ساله بالاخره قسمت شد  با هم اونم

 

با یک کاروان به زیارت خانه خدا مشرف شدند

 

یکسالی بود که از سفرشون میگذشت

 

یکشب دور هم نشسته بودند از خاطرات رفتن زیارت  بیت الله الحرام

 

صحبت میکردند ، قنبر علی که حالا شده بود  حاج قنبر علی هرچی فکر کرد

 

خاطره ای که دوستانش تعریف نکرده باشن بگه چیزی یادش نیومد

 

بالاخره دل به دریا زد و گفت بچه ها  یادتونو تو مکه من یه روز گم شدم  ؟

 

همگی گفتن نه  / کی ؟

 

گفت یه روز دیر اومدم هتل یادتون نمیاد؟

 

گفتن نه  تو که همیشه از همه جلوتر تو هتل بودی

 

گفت یادتون نیست یه روز رفتم خرید گم شدم ، این خیابون اون خیابون

 

این کوچه اون کوچه ، بد جوری ترسیده بودم  وارد یه کوچه که شدم یهویی

 

صدتا گرگ دورم کردند

 

شروع کردم به خوندن ایت الکرسی

 

دوستانش گفتند حاج قنبر صدتا گرگ که یه جا نمیشه

 

گفت یه چهل ، پنجاه تایی تایی بودند

 

گفتن حاجی اینم نمیشه  تو ترسیدی  بچشت زیاد اومده

 

گفت یه ده  پانزده تایی بودند

 

گفتن حاج قنبر عربستان گرمسیره  اونجا اصلا گرگ نیست

 

گفت دیگه از 5/ 6 تا پائین نمیام

 

حالا مثل جریان  حاج قنبر  این مسئولین عزیزمون  هر روز هر کدام

 

یک اماری اعلام میکنند   با توجه به اوضاع  اجتماعی  فکر نمیکنن که

 

این امارها را مردم میدونن  واقعیت نداره

 

جانباز

 

 

 

نه از شهدا  ، از  امام ، نه از جانبازان  عزیزی که بعد این

 

 

همه سال گوشه گوشه بیمارستانها و خونه ها دارن جون میدن

 

 

و نفس میکشن  خجالت نمیکشن

 


 


فرم ارسال نظر





  برترین وکیل   |   ارم بلاگ  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله