۹ سال پیش
» دروغهای حاج قنبر علی
سلام
چهار نفری با هم از بچگی دوست بودند
باهم رفتن ثبت نام کردند برای زیارت
بیت الله الحرام، بعد چند سال که نوبتشون
رسید مشرف شدند به مکه ی مکرمه
یه چندماهی از زیارتشون گذشته بود که
این چهار دوست دورهم نشسته از خاطرات
زیارتشون باهم حرف میزدند
هرکسی یک خاطره ای تعریف میکرد
حاجی قنبر علی هرچی فکر کرد چیز بخصوصی
یادش نیومد
یهویی گفت بچه ها یادتونه من یک شب دیر اومدم هتل
همه گفتن نههههههههههههههههه
گفت اره یک روز عصری رفتم بیرون خرید بکنم
گم شدم ،
همه گفتن خوب خوب
خلاصه این خیابون اون خیابون تا هوا تاریک شد
اشتباهی رفتم تو یه کوچه ای ، یهویی دیم 100 تا گرگ دندوناشونو
تیز کردند جلو ایستادن خیلی ترسیده بودم پشت سر هم چندتا امن یجیب
خوندم ،حاجی صفر گفت حاج قنبرعلی داداش صدتا گرگ یجا اصلا نمیشه
گفت یه چهل ، پنجاه تایی بوند
حاج ذوالفقار گفت داداش اصلا 40،50 تا هم نمیشه
گفت بجان عزیزتان یه ده پانزده تایی بودند
حاج الیاس گفت بابا عربستان گرمسیره اونجا اصلا گرگ نیست
حالا شده جریان این نامزدهای ریاست جمهوری
یکی میگه من 250 هزارتومان یارنه میدم
اون یکی میاد میگه من اشتغال را حل میکنم
دیگری میاد میگه با کمک شما مردم من اقتصاد ایران را به چند برابر
میرسانم
ما مردم ساده اندیش هم مثل جریان حاج قنبر علی فقط گوش میکنیم
و به به و چه چه تحویل میدیم
خدایا بعزتت قسم برسان انکسی را که ارزوی امدنش را داریم
و چشم انتظاریم تا گردن نابکاران ، دروغگویان و فریبکاران را بزند
منتظر باشید که ما هم از منتظرانیم
انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ


وبلاگ زندگی عاشقانه