تبلیغات در ارم بلاگ


» سفره های خالی!!!!

سفره

 

 

شب ساعت  هشت و نیم در زدند
بچه ها درو بازکردند
پسرم اومد گفت حاجی ، مش قربان هست با شما کار دارد
رفتم  دم در، سلام و احوالپرسی بعدش گفت
حاجی ببخشید دامادم اومده مهمونمون هست نان دارید؟
چون همیشه یک بسته اضافه میگیرم
گفتم بله
برگشتم یک بسته نان را دادم بهش
گفتم چیز دیگه ای لازم داری بگو؟
گفت شرمنده ام  حاجی کمی روغن  و سیب زمینی هم بدی شرمنده ام کردی
برگشتم  بردم دادم


******
نشستم سر سجاده
دو رکعت نماز اقامه کردم
دعا کردم

گفتم بار الها  مسئولینی که فرزندانشان ماشینهای چند میلیاردی

سوار میشوند تو کاخ و ویلا  زندگی شاهانه دارند  داغ فرزندانشان

را ببیند مسئولینی که حسابهایشان مملو از دلار و ریالهای میلیاردیست 

تازه بپرسی هم میگن حقمونه  ، ارثیه ی پدریمونه ، اما کنکاشی بکنی

پدرشان با صدقه ی مردم  زندگی میکرد روسیاه دنیا و اخرتشان بگردان

امین یا رب العالمین

 

 

 

 

 

فرم ارسال نظر



  ارم بلاگ   |   برترین وکیل  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله