تبلیغات در ارم بلاگ


» اب در قابلمه

اب

 

 

سلام


یادش بخیر دهه چهل همسایه ای داشتیم بنام {خجه خاله } خدیجه
 
همسرش فوت کرده بود دوتا دختر داشت و یک پسر
 
با کمک مردم  ، فامیل ، همسایه ها  گذران میکرد
 
اما بقدری مغرور بود هیچ موقع از دک پزش کم نمیذاشت
 
قدیم رسم بود عصرها زنهای محله تو کوچه هایی که میدانچه داشتند
 
دور هم جمع میشدند ضمن بافتن دستکش ، جوراب و بلوز با هم صحبت
 
میکردند این خجه خاله یهویی وسط صحبت ها بلند میشد میکفت :
 
ای وا خاک توسرم قابلمه رو چراغه الان غذام میسوزه  ابجیا تورا

خدا ببخشید الان میام
 
یک روز یکی از همسایه ها  تا خجه خاله بلند میشه بره یواشکی پشت

سرش میره ببینه  این که هر روز میگه ببخشید غذام سوخت ، غذاش

چیه وارد حیاط میشه میبینه یک قابلمه رو چراغ خوراکپزیه قل قل

میجوشه میره درشو ورمیداره میبینه توش ابه،

تا خجه خاله میبینه میاد قسمش میده که بکسی نگو  خواهر
 
میخوام پیش همسایه ها کم نیارم والا غذا کجا بود
 
حالا شده جربان این دولتهای حکومت ما
 
پشت میکرفونهای ساخت کافرا ، تلویزیون ساخت اجنبی صحبت میکنند

ادم فکر میکنه ایران شده گل  و بلبل  اما یا نمیدونن  یا خودشونو زدن به .....

مردم میدونن بابا قابلمه تون خالیه  از این همه دک پز خبری نیست

البته برای مردم ، نه خودتان و اغیارتان
 
وسیعلمو الذین ظلمو ای منقلبون ینقلبون

ان الله لا تخلف المیعاد

 

فرم ارسال نظر



  برترین وکیل   |   ارم بلاگ  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله