موضوع : | بازدید : 163 | تگ ها :
تاريخ : جمعه 25 آبان 1397 | 4:24 | نویسنده : پویا

 

 

سال  49 که استخدام شدم تو خیابان شارق {شادیاخ}

منشعب از   ایستگاه قاسم اباد درخبابان دماوند تو کوچه

مالک اشتر اتاقی را کرایه کرده بودم.

اسم همسر صاحبخانه که همه کاره هم بود زینب خانم بود
روحش  شاد. تو در بار اشپز بود. وزنش هم صد کیلو میشد
همسرش هم عباس اقا بازنشسته وزارت راه بود.
بغیر از من دو خانواده دیگه مستاجرش بودند.
مثل مادر به همه میرسید بخصوص منو  خیلی دوست داشت.
روحش شاد. سال 52 بود که  دیدم اعظم خانم مستاجرش خیلی
ناراحت هست همسر اعظم خانم راننده شرکت واحد بود دوتا بچه داشت
پرسیدم چرا ناراحت هستید چیزی شده؟
گفت زینب خانم گفته باید اتاق خالی کنید خواهرم از سبزوار میاد پیش من.
رفتم پیش زینب خانم گفتم جریان چیه؟
گفت شوهر خواهرم تو سبزوارهمه دارایی خونه و زندگیشو تو قمار باخته؟؟!!
میاد پیش من اینجا زندگی کنه.برای همین گفتم اعظم خانم خونه را تخلیه کنه.
هر چی گفتم من مجردم من میرم این بنده خدا ها بچه دارن خدا را خوش نمیاد
الاخون بالاخون بشن. قبول نکرد گفت نه تو باید باشی.
من که اثاث کمی داشتم جمع کردم فرداش رفتم با دوستام صحبت کردم تو پشت
اداره خیابان ترقی قرار شد با اونا باهم باشیم. شبانه وسائلمو بردم.کرایه و کلید
اتاق هم  گذاشتم رو پیش بخاری.
بعد یکماه رفتم سری به زینب خانم زدم که مثل اتیش شده بود.
کلی ناسزا بهم گفت که چرا بدون اجازه من خونه را تخلیه کردی من نمیخواستم
تو بری تو پسر منی. ثانیا این اعظم خانم کمی شلوغ بود نخواستم اینجا بمونه
اینکار تو باعث شد دیگه بمونن. من از اینکه نزاشته بودم یک خانواده اواره
بشه خیلی خوشحال بودم . بالاخره با زینب خانم اشتی کردم زن مهربانی بود.
روحش قرین رحمت خداوند و شاد.
 
الان هم میبینم خیلی از اقایون بد جوری قمار بازی تو این صدا و سیما و
شبکه ها راه انداختن. عجب مسابقه ای هم گذاشتن در خالی کردن جیب
مردم ساده و خوش باور اما نمیدانند یه روزی الاخون بالاخون خواهند شد
و بد جوری تقاص پس خواهند داد.

پناه میبرم بخدا از شر این عاشقان زر و زور و جاهل .

 

 

 



پیچک