موضوع : | بازدید : 0 | تگ ها :
تاريخ : چهارشنبه 2 آبان 1397 | 1:06 | نویسنده : پویا

 

امروز عصری  هوا بد جوری گرفته بود
لباس پوشیدم برم سر کوچه کمی وسائل بگیرم.
خوب حقوقا را هم ریخته بودند طلب سوپری را بدم
تا رفتم حیاط به اسمون نگاه کردم دیدم عین دل من
بد جوری غم الوده و گرفته است
راستش چشام پرشد. اما از ترس حاج خانم که حساسه
برای من  درو باز کردم رفتم تو گوچه چشامو پاک کردم .
خوبیت نداره مردم هم  ببین حاج پویا با این ید و بیضا داره
گریه میکنه.از دست روزگار . از دست نابکاران و ظالمان زمان.
رسیدم مغازه کربلایی نوبخت. بعد سلام و احوالپرسی دیدم
بنده خدا از من بدتره منتظره یه چیزی بگی تا اشکش دربیاد.
گفتم سالار این چه وضعیه؟
گفت چی بگم حاجی بازار بد جوری کساده . بخاطر گرونی وسائل
 هم نمیتونم بگیرم چندتا چک دارم . خیلیها هم قرض بردن نمیارن.
یکیش همین  اقا غلامرضا. دو میلیون بدهکاره  عوض اینکه بدهیشو
بیاره بده گذاشته رفته کربلا . دیگه دارم دیونه میشم با این ملت بی
خیال گفتم کربلایی ما ملت دیگه همه چیو کردیم وسیله برای رسیدن
به خواسته های نامشروع دنیامون . مگر یارو نرفته زیارت کعبه.
رفتن انباری که اذوقه مردم احتکار کرده گرفتن.
همین شیخ ش .... پیش خودم از بانک وام گرفت با اون وام
که خودت میدونی چقدر نزول میگیرن رفت مکه  تا بهش بگن حاج اقا.
خدا خودش رحم کنه بما بندگان ناسپاس .
گفتم خدا بزرگه مرد زیاد بخودت فشار نیار . فکر نکن سکته میکنی می افتی
بیچاره میشی . با این دکترا و دوا درمانی که گیر نمیاد . پیدا هم بشه خدا تومانه.

خدا یا بحق خاصان درگاهت ما را لحظه ای بخودمان وامگذار
که مثل رانده شدگان  درگاهت خسر الدنیا و اخره بشیم



موضوع : | بازدید : 0 | تگ ها :
تاريخ : چهارشنبه 2 آبان 1397 | 0:36 | نویسنده : پویا

 

پیریه و هزار تا درد .
ساعت نه صبح دیدم گوشی یه دنگ دنگی کرد
گفتم کسی زنگ زده. دیدم نه ساکت شد. دستمو
دراز کردم ورش داشتم . عینکمو که همیشه میزارم
زیر تخت تا کسی  پا روش نزاره برداشتم زدم چشمم
دیدم یه پیامه!!!
بازش کردم ، نوشته بود بازنشسته محترم شما میتوانید
یکصد میلیون وام مسکن بگیرید . برای اگاهی به کانون
مربوطه مراجعه کنید.
خوب چند بار گفتم که خونه ی ما کلنگیه و با عمر هشتاد ساله.
شبا هم برای من و حاج خانم تیرهای سقف اواز میخونن تا از
تنهایی دربیایم . چون موسیقی از نظر بعضیا حرامه نمیشه که...
حاج خانمو صداش کردم وای تا شنید  رو به قبله دستاشو بلند کرد
یه شکری به درگاه خدا کرد که بدن من لرزید.
بعد چاشت بلند شدم عصا زنان رفتم کانون. رئیس کانون از دوستانه
انسان بسیار والا و مردم داری هست.
چایی اورد  گفتم حاجی جریان این وام مسکن چیه که امروز پیامش اومد.
یه خنده بلندی کرد گفت حاجی دلت خوشه .
گفتم چرا ؟
گفت صد میلیون میدن ده ساله  باید دویست شانزده میلیون بدی.
ماهی یک هزار وهشت صد هزار تومان.
عجب !!!
گفتم مومن این که نزوله چون اصل وام کمتر از سودشه. این یک
نوع پول فروشیه. گفت همینه دیگه . هیکس نمیتونه بگیره. هرکی
امده تا شنیده رفته.
گفتم مومن دیگه شکم به یقین تبدیل شد که این مسئولین ما
مسلمان نیستن چون به هیچکدام از ایات الهی عمل  نمیکنند.تازه
تو کاخ زندگی میکنند با پر رویی واسه ماها نسخه میپیچن که لنگ
ببندید و نون خشک بخورید چه وقاحتی دارن اینها.
ولا تاکلو اموالکم بینکم بالباطل. که میخورن . اختلاس میکنند ککشون
هم نمیگزه لا تظلمون و لا تظلمون . ظلم میکنند تازه طلبکار هم هستند.
لم تقولون ما لا تفعلون . کبر مقتا عند الله . حرف میزنن عمل نمیکنند
خدا را بخشم میارن تازه یه قورت نیمشون هم باقیه.
پس قتل الانسان ما اکفره
پس مرگ بر اینها که کافر شدن به نعمات و عزتی که خداوند بهشون داده
گفت امین یا رب العالمین حاجی.
گفتم مومن خداوند وعده داده و وعده ی خداوند تخلف ناپذیره.
وسیعلمو الذین ظلمو ای منقلبون ینقلبون
این ظلمهایشان بخودشان بازگشت خواهد کرد. انشاالله

 



موضوع : | بازدید : 3 | تگ ها :
تاريخ : دوشنبه 23 مهر 1397 | 0:58 | نویسنده : پویا



موضوع : | بازدید : 100 | تگ ها :
تاريخ : دوشنبه 23 مهر 1397 | 0:53 | نویسنده : پویا

 

قرن هاست که می گوییم:
"ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!"
و آن گاه با نوحه ای جانسوز، گریه سر می دهیم
و به پهنای صورت، اشک می ریزیم و حسرت مان را تکرار می کنیم:
"ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!
واقعیت اما، چیز دیگری است. ما چه در صلح و چه در جنگ،
هر روز و هر روز، در بطن عاشوراییم، ما هر لحظه در حال
انتخاب هستیم که در سپاه حسین(ع) باشیم
یا در لشکر یزید و شمر و عبیدالله و ابن سعد و حرمله
حسین (ع)، قبل از آغاز عاشورا،
آنگاه که به او پیشنهاد بیعت با یزید داده شد، انتخابش را کرد
و سخنی گفت که برای همیشه تاریخ ماندگار شد:
مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح می دهد
اینک به استناد همین انتخاب و همین یک جمله، همه ما هر روز،
بارها عاشوراهای کوچکی را در حد و اندازه زندگی هایمان تجربه می کنیم.
عاشوراهای ما، انتخاب هایی است که لحظه های عمرمان را فرا گرفته است.
راننده تاکسیی که می تواند از ناآشنایی مسافرش به مسیر سوء استفاده کند ،
کارمندی که در معرض گرفتن رشوه قرار دارد،
بانکداری که می تواند با دستکاری در حساب ها، اختلاس کند،
قاضیی که قدرت دارد حقی را جابجا کند،
روزنامه نگاری که برای جلب بیشتر مخاطب بین تیتر درست و غلط انتخاب می کند،
مدیری که در استخدام بین متخصص کارآمد و آشنای ناکارآمد مردد است
یا برای ارتقاء مقامش می تواند علیه رقیبش توطئه کند،
تولید کننده ای که می تواند مشخصات نادرست برای معرفی محصولش بنویسد،
سیاستمداری که برای رأی آوردن، بین حفظ حرمت یا آبروریزی مخیر است
و بین راست و دروغ انتخاب می کند
و همه و همه در معرض انتخاب های روزانه هستند.
در این میان، کسی که نمی تواند از چند رأی، از مبلغی پول، از یک پست اداری
یا از تعدادی مخاطب بگذرد، چگونه می تواند ادعا کند
که اگر در روز عاشورا بود، از جانش می گذشت؟!
بزرگ ترین کار امام حسین(ع) در عاشورا، انتخاب درست بود،
انتخاب بین عزت و ذلت ؛ و ما هر لحظه در معرض انتخاب هستیم.
انتخاب بین عزت و ذلت، حلال و حرام، مردانگی و نامردی،
مردم داری و مردم آزاری، حسن خلق یا بداخلاقی،
راستگویی یا دروغ، احقاق حق یا حق خوری و ... .

هر انتخابی در هر لحظه ای از زندگی، یک عاشورای کوچک است؛
این است که گفته اند و چه زیبا هم گفته اند که:

"کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"
       

 



موضوع : | بازدید : 96 | تگ ها :
تاريخ : جمعه 20 مهر 1397 | 19:20 | نویسنده : پویا

 

 

اخیرا دوستان خدا ناباورمان { چینی ها} اقدام

به ساخت رباطی نمودند که میتواند نماز بخواند.

{ نه اقامه }

 

این عزیزان و ژن های برتر  میتوانند نمازشونو

بزارن بعهده این ربات تا قضای نمازشان را بخواند.

حالا اقامه هم نکرد نکرد.

 

 

 



موضوع : | بازدید : 87 | تگ ها :
تاريخ : دوشنبه 16 مهر 1397 | 20:20 | نویسنده : پویا

 

 

 

  زمانی کزروس ( پادشاه ليديه كه پس از فتح كشورش

توسط ايرانيان ، به خاطر بزرگ منشي كورش خواستار

خدمت به وي شد و تا مقام مشاور ارشد كورش ارتقا يافت )

به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را

برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟

کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان

دارایی من چقدر بود؟! 

 کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.

کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو

کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین

مردم جار زد و سخن کورش را به گوش‌شان رسانید.

مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند.

وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند،

از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.

کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست.

اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید

نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و

مردم از آن بی بهره‌اند مثل این می‌ماند که تو نگهبان

پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!

این داستان را دیدم یاد اول انقلاب افتادم مردم با چه

شور شوقی همه ی داشته های خود را خالصانه هدیه

میدادند برای پیشرفت انقلاب. از تخم مرغ پیرزن گرفته تا طلا های

زنان . اما اکنون بعد از چل سال مسئولین از مردم میخواهند برای

کمک به دولت اندوخته های خود را وارد بازار کار کنند. اما دریغ از

یک حرکت.

چرا؟؟!!!!!

چون در طول این مدت حاکمان نشان دادند که نه خدمتگذار بلکه برای

غارت مردم امدند.

 

از هر دستی بدی از همان دست میگیری.

 

 

 


 

 



موضوع : | بازدید : 118 | تگ ها :
تاريخ : يکشنبه 15 مهر 1397 | 7:39 | نویسنده : پویا

 

 

 

ما قاریان کلام الله  عالمانی هستیم بی عمل
اما کافران به ظن ما عاملانی هستند به علم
کلام الله مجید.
بی عملی  من همراه با قاری بودنم با صوت زیبا
باعث مهاجرت نخبگان جهان اسلام به دیار به ظن
من کفر باعث پیشرفت و احترام به شخصیت انان میشود.
کی من قاری به گفته های رب العالمینم  عمل کنم نمی دانم.
ما را چه شده ادعای ...............

دانشجوی جنگ زده یمنی در دانشگاه آلمانی نفر برتر شده،

مسئولان دانشگاه غافلگیرش کرده،

خانواده اش را به آلمان میاورندو بقیه ماجرا....

 

 



موضوع : | بازدید : 146 | تگ ها :
تاريخ : دوشنبه 9 مهر 1397 | 23:09 | نویسنده : پویا



موضوع : | بازدید : 81 | تگ ها :
تاريخ : يکشنبه 8 مهر 1397 | 20:56 | نویسنده : پویا