موضوع : | بازدید : 46 | تگ ها :
تاريخ : يکشنبه 4 تير 1396 | 22:22 | نویسنده : پویا



موضوع : | بازدید : 32 | تگ ها :
تاريخ : شنبه 3 تير 1396 | 14:33 | نویسنده : پویا

این دخترها در کره شمالی حق ازدواج ندارند

 

 

 

 



موضوع : | بازدید : 71 | تگ ها :
تاريخ : شنبه 3 تير 1396 | 14:21 | نویسنده : پویا

   کسی که دوستمون دارد قدرش را بدانیم

 

 

 



موضوع : | بازدید : 42 | تگ ها :
تاريخ : شنبه 3 تير 1396 | 14:02 | نویسنده : پویا

زنده خورده شدن جوجه ها توسط بز

 


 



موضوع : | بازدید : 16 | تگ ها :
تاريخ : شنبه 3 تير 1396 | 13:58 | نویسنده : پویا

فیلمی که وهابیت از پخش ان میترسد

 

 

 



موضوع : | بازدید : 41 | تگ ها :
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396 | 15:15 | نویسنده : پویا

دو زن با هم حرف می‌زدند.

ناگهان یکی از آن دو که بی‌وقفه حرف می‌زد

و تقریباً اجازه حرف زدن به دیگری نمی‌داد، گفت:

«و حالا باید برات بگم که دیروز چه چیزایی از

دهان همسایه‌ات درباره تو شنیدم...»

 

دوستش گفت: «این دروغ است!»

زن پرحرف تعجب کرد و با ناراحتی گفت:

«وا، من که هنوز چیزی نگفتم، چطور ادعا می‌کنی

که من دروغ می‌گم؟!»

دوستش جواب داد: «من اصلاً نمی‌تونم فکر کنم

تو چیزی شنیده باشی، برای اینکه به هیچ کس

اجازه حرف زدن نمی‌دهی.»

 

انهایی که پر حرف و همیشه وراجی میکنند حتما ریگی

تو کفششونه میخوان با این وراجی خود را خوب و دیگران

را بد جلوه دهند


  اما :


مکرو و مکر الله والله خیر الماکرین

 

 

 



موضوع : | بازدید : 58 | تگ ها :
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396 | 15:04 | نویسنده : پویا


 

چوپانى به مقام وزارت رسید. هر روز بامداد بر مى‌خاست

 

و كلید بر مى‌داشت و درب خانه پیشین خود باز مى‌كرد و

 

ساعتى را در خانه چوپانى خود مى‌گذراند. سپس از آنجا

 

بیرون مى‌آمد و به نزد امیر مى‌رفت. شاه را خبر دادند كه

 

وزیر هر روز صبح به خلوتى مى‌رود و هیچ كس را از كار

 

او آگاهى نیست. امیر را میل بر آن شد تا بداند كه در آن

 

خانه چیست. روزى ناگاه از پس وزیر بدان خانه در آمد.

 

وزیر را دید كه پوستین چوپانى بر تن كرده و عصاى

 

چوپانان به دست گرفته و آواز چوپانى مى‌خواند. امیر گفت:

 

«اى وزیر! این چیست كه مى‌بینم؟»

 

وزیر گفت: «هر روز بدین جا مى‌آیم تا ابتداى خویش را

 

فراموش نكنم و به غلط نیفتم، كه هر كه روزگار ضعف

 

به یاد آرد، در وقت توانگرى، به غرور نغلتد.»

 

امیر، انگشترى خود از انگشت بیرون كرد و گفت:

 

«بگیر و در انگشت كن؛ تاكنون وزیر بودى، اكنون امیرى!»

 

در آیه 5 سوره فاطر آمده است:

 

«...فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا...»

 

یعنی: «زندگی دنیا شما را نفریبد.»
 

انهایی که خود شیفتگی ، غرور و عجب

خفشون کرده  خود را بالاتر  و برتر از دیگران میپندارند

اگر به گذشته خود نگاهی بکنند حتما متنبه شده و

دست از کارهای زشت  و غیر اخلاقی خود بر میدارند

 و براه خدا و رسولش بازگشت میکنند و این بهتر است

به انها اگر بفهمند

 

 



موضوع : | بازدید : 107 | تگ ها :
تاريخ : دوشنبه 29 خرداد 1396 | 14:17 | نویسنده : پویا



سلام

سر سفره ی افطار مشغول غذا خوردن بودیم


یهویی همه بچه ها صلوات فرستادن


من یه نگاهی به اطرافم کردم دیدم همه بمن نگاه


میکنند بخودم شک کردم چی شده؟


پسرم تا خواست بلند شه بیاد منو ببوسه


یهویی این نوه ی شیطونم از پشت سرم بلند شد


بغلم کرد دوید رفت تو اتاق درو بست


همه زدند زیر خنده


منم هاج و واج  موندم چی شده؟


دخترم گفت بابا  یهویی دیدیم یه هاله ی نوری از پشت


سرت بلند شد رفت اسمان ما هم صلوات فرستادیم


پسرم گفت این پرهام شیطون عجب کارهایی میکند


یواشکی پشتتون نشسته  چراغ لیزری را روشن کرده


از پائین یواشکی اورده بالا  همه فکر کردند دور سر


 باباشون هاله ای از نور هست که صلوات فرستادن


هیچی دیگه بنده خدا احمدی نژاد افتاد یادم  کم مونده بود


منم نور گیر بشم / از فردا هم در حیاط باز و ملت میومدن


برای زیارتمون


حیف شد حیف!!!!!


اگه میشد چی میشد

 


 



موضوع : | بازدید : 155 | تگ ها :
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 23:40 | نویسنده : پویا



موضوع : | بازدید : 32 | تگ ها :
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 23:39 | نویسنده : پویا



موضوع : | بازدید : 117 | تگ ها :
تاريخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 23:38 | نویسنده : پویا



موضوع : | بازدید : 61 | تگ ها :
تاريخ : پنجشنبه 25 خرداد 1396 | 19:27 | نویسنده : پویا

 

 

 

ازشیخ هادی نجم آبادی  { ره } پرسیدند:

آیا در اسلام موسیقی حرام است؟

جواب داد:

آن موسیقی حرام است که


ازصدای کشیده شدن کفگیر


بر ته دیگ پلو همسایه غنی برخيزد


و به گوش اطفال گرسنه


همسایه فقیر برسد...

 



موضوع : | بازدید : 35 | تگ ها :
تاريخ : پنجشنبه 25 خرداد 1396 | 19:15 | نویسنده : پویا

شعر کوتاه شب قدر

 


شعر کوتاه شب قدر

لطف تو یارب! ازل است و ابد
این منم و این گنه بی‌عدد
روی سیه، بار خطا، فعل بد
نمی‌زنی به سینه‌ام دست رد یا واحد یا احد یا صمد
تشنـه لبم آب حیاتم بده
غرق گنـاهم حسناتم بده
از کرم خویش نجاتم بده
اگرچه باشدگنهم بی‌عدد یا واحد یا احد یا صمد
بنده ولی بنـده شرمنده‌ام
رو سیه و زار و سرافکنده‌ام
باز به سوی تو پناهنده‌ام
ای همه عفو تو فراترزحد یا واحد یا احد یا صمد
آمده‌ام تا کـه قبولم کنی
وصل به اولاد رسولم کنی
سائل زهرای بتولم کنی
جزکرمت هیچ ندارم سند یا واحد یا احد یا صمد
مرا به قرآن پیمبر ببخش
به اشک صدیقه ‌اطهر ببخش
به آخرین نماز حیدر ببخش
که بوده ذکرم همه حیدرمدد یا واحد یا احد یا صمد
عبـد فراری‌ام که برگشته‌ام
غرق به خوناب جگر گشته‌ام
ببین به کار خویش سرگشته‌ام
آخر کارم به کجا می‌رسد؟ یا واحد یا احد یا صمد
من که گنه‌کارترم از همه
ز آخر کار خود کنم واهمه
به پهلوی شکسته فاطمه
ببخش ورنـه آبرویم رود یا واحد یا احد یا صمد



موضوع : | بازدید : 37 | تگ ها :
تاريخ : پنجشنبه 25 خرداد 1396 | 19:09 | نویسنده : پویا

 

 

شیر زن ایران عزیزم ، با غیرت ، با شهامت

 

 

 

 

 



موضوع : | بازدید : 46 | تگ ها :
تاريخ : پنجشنبه 25 خرداد 1396 | 19:04 | نویسنده : پویا
بر عاشقان مولا  تسلیت



موضوع : | بازدید : 62 | تگ ها :
تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد 1396 | 13:08 | نویسنده : پویا

 

خوشبختی
 
بعد مراسم تو حسینیه  اقا رضا که یک جوان محجوب و
با ادب و مومنی هست اومد پیشم
گفت حاجی یک سئوالی دارم؟
گفتم بیا بریم دفتر صحبت کنیم
رفتیم دفتر نشستیم ، گفتم خوب رضا جان بگو ببینم
گفت حاجی منو ببخشید بی ادبیه  چند روزیه همسرم
بهم محل نمیزاره وقتی تو خونه هستیم سعی میکنه
خودشو با کارهای خونه الکی مشغول کنه
گفتم رضا جان چقدر حقوق میگیری ؟
گفت ماهی 1250 
گفتم یارانه هم میگیری؟
گفت بله ماهی من و همسرم جمعا 91 هزار تومان
گفتم خوب  رفتی خونه سلام کن بگو عزیزم بیا این
کارت یارانه پیشت باشه دیگه هر ماه بگیر برای خودت
ببین چی میگه ؟
بمن هم بیا بگو
فرداش دیدم اقا رضا تا اومد تو حسینیه اومد دستاشو
انداخت گردنم د ببوس
گفتم چی شده رضا جان من هنوز مکه نرفتم که سالار
گفت  حاجی  شما  محشری
گفتم خوب بگو ببینم چی شد؟
گفت تا کارتو دادم تشکر کرد، گفت عزیزم کتلت گذاشتم
بیارم بخوریم خلاصه حاجی اشتی اشتی
قربون شما برم
گفتم خدا نکنه سالار انشاالله خوشبخت باشی
هر موقع مشگلی بود بیا بگو در خدمتت هستم
خدا را شکر که خوشبختی اقا رضای عزیزمون
روبراه شد
خدایا همه ی جونای عزیز ایرانم را خوشبختشان بگردان
انهایی که به این جوانها ظلم و تعدی میکنند سایه شومشان را
از سرشان کوتاه بفرما

امین یا رب العالمین



موضوع : | بازدید : 44 | تگ ها :
تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد 1396 | 0:15 | نویسنده : پویا